علیرضا زندی کیست؟ ویکی پدیا
زندگی نامه Alireza Zandi خواننده و ترانه سرا
علیرضا زندی در 30 اردیبهشت 1359 در تهران در یک خانواده با وضع مالی خوب دنیا آمد. او به عنوان فرزند اول خانواده، دو برادر به نام های حمیدرضا و سامان و یک خواهر کوچکتر از خود دارد. پدرش بازنشته کارخانجات صنعتی و تولیدی اتمسفر بوده و مادرش نیز خانه دار است.

او به ایران بیوگرافی می گوید:
«در کودکی در یک خانواده متمول بزرگ شدم و همیشه پدرم را یک فرد قوی و موفق می دانستم و او اسطوره زندگیم بود. پدرم یک کارگاه بزرگ ساخت اسباب بازی داشت و در آن اسباب بازی تولید می کرد. بعد از آن گویا شانس با ایشان یار نبود، پدرم اگر اشتباه نکنم در قطعنامه سال ۱۳۶۷ (قطعنامه ایران و عراق) ورشکست شد و پس از آن تا حدی دوران سختی رو پشت سر گذاشتیم.»
داستان دوران کودکی تا پایان دوران مدرسه
به نظر خودم دوران کودکی شاد و شیرینی داشتم. بسیار شیطون و پر انرژی بودم. هنوز اسباب بازی های دوران کودکیم را به خاطر دارم که چطور با شور و اشتیاق با آنها بازی می کردم.
دوران مدرسه همبازی های زیادی داشتم. چه در مدرسه و چه در محله ای که زندگی می کردیم. بهترین هم بازی دوران کودکیم برادر کوچکترم حمیدرضا بود که او را بسیار دوست داشتم. گاهی با دوستان مدرسه ای درگیر می شدم… کتک و کتک کاری! ولی الان که یادم میفته، برای همه اون اتفاق هایی که گذشت، از ته دل خندم می گیره و برایم بسیار جذابه.

عاشق پدر بزرگ و مادر بزرگم بودم و به آنها بسیار وابسته و دلبسته! مادر بزرگم برایم همانند یک فرشته بود و بعدها اولین آهنگم را به عشق مادربزرگم خواندم: “نور ایثارش باد”
در دوران کودکی، پدربزرگم که ورزشکار ورزش زورخانه ای و باستانی بود، مشوق اصلی من در امر ورزش بودند. همیشه مشتاقانه به تماشای نرمش و تمرین او با میل باستانی و تخته شنایش بودم و تقریباً در ۸ سالگی بود که با حمایت های پدر بزرگم شروع به آموختن فنون رزمی کردم.
او مرا به نزد استادی که از دوستانش بود برد و به قولی دست مرا در دست استاد گذاشت و زیر نظر آن استاد، ۹ سال مداوم در رشته کاراته تمرین کردم. پدرم در آن دوران از نظر ورزش هرگز حمایتم نکرد چرا که بر آن معتقد بود که از درس هایم عقب می مانم. ولی پدر بزرگ همه جوره مرا حمایت و به قولی برایم سنگ تمام گذاشت.
بنده فعالیت در حوزه موسیقی را در همان کودکی، از سن ۱۰ سالگی با تمرین خوانندگی و آواز شروع کردم. در ۱۲ سالگی شروع به تمرین و آموختن پیانو کردم و بعد از آن در ۱۴ سالگی تئوری موسیقی و سلفژ را نزد استاد حسین بهرامی آموختم. کنجکاو بودم و کلا خیلی پر انرژی و بازیگوش!!!

اولین تجربه کسب درآمد و جرقه شروع کار
فکر می کنم ۱۵ سالگی بود. همیشه سعی می کردم بتونم رو پای خودم بایستم و به قولی خودم گلیم خودم و از آب بکشم بیرون.
شاید باورتون نشه ولی اولین تجربه کسب درآمدم از فروش نوار کاست در سه ماه تعطیلات تابستان بود. با ضبط صوتی که داشتم کارهارو ضبط می کردم و حتی برای پشت جلدهای کاست ها. عکس هاشون و کپی می کردم و نوارها و با عکس پشت جلد می فروختم… این اولین تجربه کسب درآمدم بود.
همچنین حدودا پانزده سالم بود که در فروشگاه فروش لباس (بوتیک) و بعد حجره ای در بازار بزرگ تهران مشغول به کار شدم. می خواستم هم به درس و تحصیلم برسم و هم درآمدی داشته باشم برای کلاس های موسیقی.
وقتی در بازار بزرگ تهران کار می کردم، خودروی شخصی نداشتم و مجبور میشدم کل مسیر رفت و برگشت محل کار تا منزل را پس از کلی راهپیمایی، با چندین کورس اتوبوس طی کنم تا به محل کار و منزل برسم.
قبل از رفتن به خدمت سربازی در فروشگاهی در گوهردشت کرج مشغول به کار بودم، به نام یدک الکترونیک! همانطور که از اسمش پیداست فروشگاهی مربوط به فروش قطعات الکترونیک بود. پس از آن یک بوفه در استخری اجاره کردم و تابستان در آن آبمیوه و تنقلات می فروختم. همچنین بعد از آن هم در فروشگاه فروش پوشاک مشغول به کار شدم و در این بوتیک لباس فروشی تا چند سال مشغول به کار شدم.
فعالیت بعدی بنده از آنجایی که پدرم کار با رنگ و رنگ آمیزی را به من آموخته بود. شروع کردم به فعالیت در کار نقاشی ساختمان و بیش از پانزده سال در کنار کارهای دیگر، این کار را ادامه دادم. پشت سر هم سفارش کار پروژه های نقاشی ساختمان را می پذیرفتم و سعی کردم کمی به کارم توسعه ببخشم.
در 23 سالگی، طراحی و دکوراسیون داخلی و بازسازی گام بعدی کار من در کنار نقاشی بود و تا سالیان سال هم ادامه پیدا کرد. حقیقتا لازم میدونم این و بگم که این کارو زیاد دوس نداشتم ولی خب جدا از زحمت بسیار زیادی که این کار داشت، آن زمان درآمدش تقریبا خوب بود.
همزمان با این کار تقریبا هر روز به تمرین موسیقی نیز می پرداختم. خیلی لذت می بردم از اینکه با این همه دشواری و سختی بدون هیچ سرمایه و کمکی دارم زحمت می کشم و کار می کنم تا به اون هدفی که می خوام برسم.

موانع و چالش های موجود در مسیر موفقیت علیرضا زندی
به عقیده من مسیر موفقیت پر از چالشه، پر از فراز و فروده که خب بنده هم از این قاعده مستثنی نیستم.
در مسیر موفقیتم یکی از بزرگ ترین چالش ها مدیریت زمان و هماهنگ کردن چند پروژه کاری همزمان بود. در ابتدا باعث استرس و کاهش بازدهی ام می شد، اما با یادگیری اولویت بندی، استفاده از ابزارهای مدیریت کار و تفویض صحیح مسئولیت ها توانستم نظم کاری ایجاد کنم. این روند نه تنها بهره وری ام را بالا برد، بلکه اعتماد تیم کاریم را هم تقویت کرد.
چالش اصلی من غلبه کردن بر ترس از شروع و کامل گرایی بود؛ یاد گرفتم که حرکت کردن از شروع نکردن بسیار مهم تر است. همچنین تعریف هویت هنری خودم بود.
در ابتدا تحت تأثیر سبک ها و سلیقه های مختلف قرار می گرفتم و این موضوع باعث می شد آثارم یکدست نباشد. با گذشت زمان و تمرین مداوم، به شناخت عمیق تری از دنیای موسیقایی ام رسیدم و توانستم امضای صوتی خودم را پیدا کنم.
چالش بعدی ساختن مسیر بدون حمایت های اولیه بود. از تولید مستقل گرفته تا انتشار و مدیریت تبلیغات، همه چیز را قدم به قدم یاد گرفتم و خودم انجام دادم. این تجربه نه تنها باعث شد روی پای خودم بایستم، بلکه درک کاملی از فرآیند حرفه ای موسیقی پیدا کردم.

دلیل موفقیت علیرضا زندی و تأثیر خانواده در زندگی او
بعد از خداوند و حمایت های مادرم، من دلیل موفقیتم را پیگیری، پشتکار و تلاش بی وقفه خودم می دانم و از هیچ کسی در این زمینه کمکی نگرفتم. خیلی تلاش کردم، دلم می خواست در کارم موفق باشم، برای همین هیچوقت نا امید نشدم.
از کودکی هم کار کردم هم درس خوندم و هم در زمینه هنری بی وقفه به تلاشم ادامه دادم.
خانواده همیشه یکی از مهم ترین بخش های زندگی من بوده اند اما در مسیر موسیقی چالش هایی هم وجود داشت. پدرم در ابتدا چندان با فعالیت من در موسیقی موافق نبود. نگرانی اصلی او آینده کاری و ثبات شغلی بود و طبیعی است که از سر دلسوزی چنین دیدگاهی داشته باشد.
در آن دوره، این مخالفت برای من سخت بود اما باعث شد بیشتر تلاش کنم و ثابت کنم که انتخابم جدی و هدفمند است. با تمرین مداوم، یادگیری اصول حرفه ای و پیشرفت پله پله، کم کم نتیجه کارم را دیدند و نگاهشان تغییر کرد. امروز پدرم شاید همچنان سخت گیر باشد اما احترام متقابل و دیدن پیشرفت ها باعث شده حمایت بیشتری نشان دهد.
در مجموع، حتی آن مخالفت اولیه هم نقش مثبتی داشت؛ چون به من یاد داد برای چیزی که باورش دارم بجنگم و مسیرم را با پشتکار بسازم.
آیا شده در طول مسیر موفقیت تان، از اینکه موفق نشوید و شکست بخورید، واهمه ای داشته باشید؟
خیر به هیچ عنوان. بنده بر این باور هستم شکست بخشی از مسیر. موفقیت است. و ما همواره میتوانیم از هر شکستی تجربهای جدید بدست آوریم و در آینده از تجربه ی آن شکست برای موفقیت های بعدی استفاده کنیم
چالش های کاری و شکست ها. جزئی از مسیر کار و فعالیت های حرفه ای می باشند. که میتوان با راه حل های دقیق و با تدابیر هوشمندانه در مسیر پیروزی و موفقیت گامی صحیح برداشت.
البته طبیعی است که نگرانی هایی وجود داشته باشد، اما هیچ وقت اجازه ندادم تبدیل به ترس شود. همیشه باور داشتم اگر با دل و تلاش جلو بروم، حتی اگر زمین بخورم هم دوباره می توانم بلند شوم. برای من، ترس واقعی این بود که رویایم را رها کنم. به همین دلیل مسیر را با اطمینان ادامه دادم و اجازه ندادم ترس جلوی قدم هایم را بگیرد.
داستانی کوتاه از دوران سخت زندگی
یکی از سخت ترین دوره های زندگی ام سال های بلوغم بود؛ دوره ای که انگار دنیا برایم خاکستری شده بود. نه انگیزه داشتم، نه انرژی، و نه حتی می دانستم دقیقاً چه چیزی در درونم سنگینی می کند. یک جور دل گرفتگیِ بی صدا بود که توضیح دادنش سخت بود.
در آن زمان، خیلی چیزها برایم مبهم بود؛ آینده، هویت، حتی ارزش خودم. احساس می کردم هیچ کس دقیقاً حال من را نمی فهمد. همین تنهاییِ بی دلیل، بزرگ ترین بحران آن دوران بود.
اما نقطه روشن آن مسیر جایی بود که به موسیقی پناه بردم. نه به قصد نجات، فقط برای اینکه کمی آرام بگیرم. کم کم فهمیدم هر بار که ساز می زنم یا می خوانم، آن سنگینیِ گنگ کمی سبک تر می شود. موسیقی تبدیل شد به زبانِ چیزهایی که نمی توانستم بگویم.
یاد گرفتم احساساتم را انکار نکنم؛ با آن ها کنار بیایم، نگاهشان کنم و اجازه بدهم تبدیل به چیزی سازنده شوند.
امروز وقتی به آن دوران نگاه می کنم، می فهمم همان سختی ها باعث شد مسیرم در موسیقی جدی تر، عمیق تر و واقعی تر شود. اگر آن تاریکی نبود، شاید هیچ وقت نورِ امروز را نمی دیدم.
رزومه کاری، سوابق و افتخارات شغلی
- شرکت در آکادمی موسیقی ایرانی در سال ۱۳۸۲
- حضور در مسابقه ستاره مهاجر (گیتار شکسته)؛ اولین مسابقه استعداد یابی خوانندگی ایران
- شرکت در دورهای مختلف موسیقی، آواز و سلفژ. پیانو و گیتار
- تدریس پیانو و انتقال تجربه به هنرجویان جوان
- انتشار آلبوم شهر جنون در سال ۱۳۷۹؛ این آلبوم البته به دلایلی بطور رسمی پخش نشد
- تثبیت سبک شخصی و امضای هنری در آثار موسیقی
- کسب تجربه گسترده در زمینه آموزش، اجرا و ضبط آثار مستقل
من در سال ۱۳۸۲ در آکادمی موسیقی ایرانی در موسسه فرهنگی هنری گیتار شکسته جهت انتخاب خواننده برتر در شبکه ماهواره ای MITV (مهاجر) با حضور الهام چرخنده، حضور و شرکت داشتم.
همچنین در مسابقه ای به اسم ستاره مهاجر (گیتار شکسته) حضور داشتم که اولین مسابقه استعدادیابی خوانندگی در کشور بود (در اوایل دهه هشتاد) به تهیه کنندگی و حضور فرشید نوابی و مجری گری الهام چرخنده. من در این مسابقه شرکت و آهنگی را به نام دورنگی اجرا کردم.
این برنامه به سبک امریکن آیدل American idol بود که حتی از شبکه Mitv هم پخش شد و پس از آن تصمیم به دنبال کردن موسیقی به صورت حرفه ای گرفتم.
مجموعه اشعار، آثار و ترانه های علیرضا زندی
- بی خبر
- فانوس
- جاده
- شهر جنون
- ردپا
- عقیق
- بازیچه
- طبیب
- اوهام
- فکر دوباره
- پرنده سفید
تک آهنگ ها:
- جای تو خالی
- عکس دوتایی
- اشتباه بود
- قوزک پا
- بگو پیشم می مونی
سوابق ورزشی علیرضا زندی
در سن ۸ سالگی بود که علاقه بسیار زیادی به ورزش رزمی و فنون رزمی داشتم. چون سن پایینی هم داشتم، به پیشنهاد یکی از بستگان به نام زنده یاد عبدالله زارع که مربی برجسته، پیشکسوت و اسبق کشتی فرنگی ایران بود، به عرصه کشتی معرفی شدم و شروع به تمرین کردم.
ولی از جایی که به کشتی زیاد علاقه ای نداشتم، بعد از مدتی رشته ورزشی خود را به کاراته تغییر دادم و در دو سبک کاراته. ابتدا (کان ذن ریو) و سپس (شیتوریو) به مدت ۹ سال فعالیت داشتم و چندین مقام قهرمانی باشگاهی به مربی گری علی عسگری مربی اسبق فدراسیون و تیم ملی کاراته است، کسب نمودم.
به دلایلی در تیم ملی کاراته شرکت نکردم اما دارای کمربند مشکی کاراته، سبک شیتوریو هستم. پس از آن به مدت ۳ سال مداوم بصورت حرفه ای به پرورش اندام و بدنسازی روی آوردم.
مصاحبه با علیرضا زندی خواننده، شاعر و ترانه سرا
تاکنون با کدام برندها همکاری داشته اید؟
نمیدونم اسمش و برند میشه گذاشت یا نه ولی تا کنون با چند پخش کننده معتبر موسیقی در داخل کشور همکاری داشته ام و آثارم از طریق آن ها منتشر شده است. همچنین تمام فعالیت های انتشار ّآهنگها در سطح بین المللی و اجراهای من با مجوز رسمی از ایران مجوز انجام شده است، که تجربه همکاری با یک مرجع قانونی و حرفه ای در انتشار موسیقی جهانی را برای من فراهم کرده است.
دوره یا آموزشی دارید؟
در حال حاضر فعالیت آموزشی یا دوره رسمی ارائه نمی کنم و تمرکز من بر ساخت و تولید آهنگ است. این فعالیت را به صورت مشترک با برادرم انجام می دهیم و شامل تمامی مراحل آهنگسازی، تنظیم و تولید آثار موسیقی می شود
برای کسانی که می خواهند شغلی را شروع کنند، چه پیشنهادی دارید؟
من پیشنهاد می کنم حتما دنبال شغلی بروید که اولا شناخت کافی در مورد اون کار یا حرفه کسب کرده باشید. و دوم اینکه حرفه ای رو که دنبال می کنید و دوست داشته باشید. این باعث میشه شغل یا کاری رو که دنبال می کنید در آن زمینه موفق تر عمل کنید. من به این معتقد هستم اگر عاشق کار یا حرفه ای که در آن مشغول هستین نباشید، نمی توانید در آن پیشرفت چشمگیری داشته باشید.
چون دوستش ندارین. و این امر همواره باعث میشه شما انگیزه ی کمتری برای ادامه مسیر کاری و شغلیتون داشته باشید.
اگه تجربه ی کافی ندارین و یا در مورد آغاز به کاری که میخواهید نخست در آن فعالیت داشته باشید.. تردید دارید. میتوانید از یک مشاور و یا متخصص کمک بگیرید.
دوستان کاری شما چه کسانی هستند؟
هم در زمینه شغلی و هم در زمینه موسیقی همیشه سعی کردم برای کارهایم هر چند محدود، ولی از افراد ماهر، کار بلد و با تجربه استفاده کنم و با اشخاصی کار کنم که واقعا متخصص و مجرب هستند.
دوستان و همکاران بیزینسی من شامل چند نفر از فعالان حوزه موسیقی و تولید آثار هستند که همکاری مستقیم با من در پروژه ها و انتشار آثار داشته اند. برادرم شریک اصلی من در ساخت و تولید آهنگ ها می باشد.
خودتان را چگونه فردی می بینید؟
من خودم را فردی خلاق، هدفمند، پر تلاش، پیگیر و پرانرژی می بینم که همیشه تلاش می کنم مسیر خودم را با پشتکار و عشق دنبال کنم. از لحاظ درونیات شخصیتی قدرتمند دارم و هر کمکی که از دستم بر بیاید برای دیگران و اطرافیانم انجام میدم و از هیچ تلاشی در این جهت فروگذار نیستم و از این کار بسیار لذت میبرم.
اگر بخواهم خودم را در ۵ کلمه توصیف کنم، آن ها این هستند: خلاق، مصمم، پرانرژی، متعهد، مشتاق.
روتین روزانه و سبک زندگی شما به چه صورت است؟
روتین روزانه من ساده اما مؤثر است. بیشتر وقت روزم را به تمرین موسیقی اختصاص می دهم تا هم صدا و مهارت هایم را تقویت کنم و هم روی پروژه های جدید کار کنم. علاوه بر این، ورزش و گاهی پیاده روی جزو برنامه ام است تا انرژی و تمرکزم حفظ شود. بخش دیگری از روز هم به کار و مطالعه اختصاص دارد تا همیشه در مسیر یادگیری و پیشرفت باشم.
ورزش موضوع لاینفک زندگی من هست و همیشه بر آن تاکید دارم و معتقد هستم هر انسانی در هر سنی به هر شکلی که امکانش هست از ورزش غافل نشود. و به هر صورتی که شده در زندگی و لایف استایل خود جای دهد. فوتبال رو هم خیلی دوس دارم.
به عکاسی، مسافرت و طبیعت گردی علاقه خاصی دارم و عاشق خرید کردن هستم؛ مخصوصا خرید کفش و لباس ادکلن. همچنین مدیتیشن می کنم، احساس می کنم مدیتیشن روحم رو صیقل میده و گاهی به کوه میروم و از سکوت اونجا واقعا لذت میبرم… کلا به طبیعت و گل و گیاه علاقه دارم.
چه نقاط ضعف و قدرتی دارید؟
به هر حال هر انسانی یکسری نقاط ضعف و قدرتی داره و من هم از این قاعده مستثنی نیستم. واقعیت اینه که من یه وقتایی در مورد یکسری از کارهایی که قراره انجام بدم تردید دارم و اون مسائل رو به وقفه میاندازم و اینو جزو نقاط ضعف خودم میدونم. و از صبور بودنم هم نگم براتون.
تجزیه و تحلیل درست مسائل گوناگون و آرامشی که در زندگیم دارم رو جزو نقاط قوت یا همون قدرت خودم میدونم.
نقاط قوت من شامل خلاقیت، پشتکار، دقت و تعهد به کار است. همیشه سعی می کنم هر کاری و طبق استاندارد، درست و صحیح انجام بدهم و در مسیر موسیقی به رشد و یادگیری مداوم اهمیت می دهم.
نقاط ضعفی هم دارم، مثل اینکه گاهی خیلی سخت گیر با خودم و کارم می شوم و می خواهم هر چیزی کامل باشد. اما همین حساسیت و تلاش برای بهتر شدن را به نقطه قوت تبدیل کرده ام چون باعث می شود هرکاری و با دقت و تمرکز بالا انجام بدم
بزرگترین هدف تان در زندگی چیست؟ آیا احساس خوشبختی می کنید؟
بزرگ ترین هدف من در زندگی خلق آثاری است که تأثیر واقعی بر مخاطب بگذارند و سهمی پایدار در هنر و موسیقی داشته باشم. می خواهم آثارم فراتر از مرزهای جغرافیایی شنیده شوند و به یک زبان مشترک برای ارتباط احساسات و تجربه ها تبدیل شوند.
در کل احساس خوشبختی می کنم، چون در مسیری حرکت می کنم که با علاقه و استعدادم همسو است. برای من خوشبختی نه فقط در رسیدن به اهداف، بلکه در روند رشد، یادگیری و خلق ارزش در هر لحظه معنا پیدا می کند.
چه کتاب ها و فیلم هایی را برای مخاطبان ما پیشنهاد می کنید؟
اگه بخوام کتابی رو بهتون معرفی کنم. اون همون کتابیه که در حقیقت زندگی خودم رو تغییر داد.
منزل دوستی بودم که ایشون کلکسیونی از کتوب متععد دارند، به شکل کاملا اتفاقی یکی از اون کتاب ها رو از قفسه کتابها بیرون آوردم. طرح روی جلدش برام خیلی جالب بود… یه سرخپوستی بود که کلاهی که به سر داشت، پوست و سر یک گرگ بود. نام آن کتاب افسانه های قدرت به قلم کارلوس کاستاندا بود. من آن کتاب رو از دوستم گرفتم برای مطالعه!
اوایل در حقیقت از اون کتاب زیاد خوشم نیومد. ولی رفته رفته گویا تمامی سوالات و ابهامات ذهنی منو داشت در صفحات بعدی پاسخ می داد.
خیلی مجذوب اون کتاب شدم و نسخه های دیگر اون کتاب رو خریدم، از جمله: حقیقتی دیگر، هدیه ی عقاب کارلوس کاستاندا و آموزش های دون خوان از کتاب های دیگری بود که من آنها رو به علاقمندان و خوانندگان کتاب پیشنهاد می کنم. البته علاقمندانی که موضاعات ابر آگاهی برایشان جذاب هست. و همچنین کتاب: چهار اثر از فلورانس اسکاول شین
و اما فیلم های انگیزشی و تاثیر گذار زیر رو پیشنهاد می کنم:
- The Shawshank Redemption
- Dead Poets Society
- The Intouchables
- The Green Mile
- Whiplash
- Rocky4
چه توصیه ای برای مخاطبان سایت ایران بیوگرافی دارید؟
برای رویایتان بجنگید و تلاش کنید. هیچ چیز جای پشتکار و استمرار را نمی گیرد. می دانم که مسیر سخت است اما هر قدم کوچک شما را به هدف نزدیک تر می کند. همچنین خودتان را بشناسید و صادق باشید. شناخت استعدادها، علاقه ها و نقاط قوت و ضعف خودتان، بهترین راهنمای شما در مسیر زندگی و هنر است.
با دنبال کردن این دو اصل می توانید نه تنها در حرفه خود پیشرفت کنید، بلکه زندگی پرمعناتر و رضایت بخش تری داشته باشید.
زندگی فرصت بسیار محدودی رو در اختیارمون قرار داده، قدر لحظات خودتون و واقعا بدونید و از تک تک لحظاتتون لذت ببرید. کارهایی که دوس دارین رو انجام بدین، قبل از اینکه خیلی دیر بشه.
راه های ارتباطی:
- آدرس لینکدین: alireza zandi
- آدرس اینستاگرام: alirexandi
- آدرس ایمیل: Alireza.zandimusic@gmail.com



ثبت بیوگرافی در گوگل
آیا می خواهید هرکسی نام شما را در اینترنت جستجو کرد، عکس ها و اطلاعات شخصی شما را ببیند؟ کافیست وارد لینک زیر شوید و فرم مربوطه را پر نمایید تا بیوگرافی تان در گوگل ثبت شود.